+ - x
 » از همین شاعر
1 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست

 » بیشتر بخوانید...
 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
 اندرآ در خانه یارا ساعتی
 زنهار مرا مگو که پیرم
 در ازدحام درد
 چکامه یی برای آمو
 خوش بود فرش تن نور دیده
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
 آن شکرپاسخ نباتم می دهد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست
حرم و دیر یكی، سبحه و پیمانه یكیست
اینهمه جنگ و جدل حاصل كوته نظری است
گر نظر پاك كنی كعبه و بتخانه یكیست
هر كسی قصه ی شوقش به زبانی گوید
چون نكو می نگرم حاصل افسانه یكیست
اینهمه قصه ز سودای گرفتاران است
ور نه از روز ازل دام یكی،دانه یكیست
ره ی هركس به فسونی زده آن شوخ ار نه
گریه ی نیمه شب و خنده ی مستانه یكیست
گر زمن پرسی از آن لطف كه من می دانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یكیست
هیچ غم نیست كه نسبت به جنونم دادند
بهر این یك دو نفس عاقل و دیوانه یكیست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش دل شمع و پر پروانه یكیست
گر به سرحد جنونت ببرد عشق «عماد»
بی وفایی و وفاداری جانانه یكیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *