+ - x
 » از همین شاعر
1 وداع
2 از یاد رفته
3 بیمار
4 اندوه
5 پاییز
6 گمگشته
7 نقش پنهان
8 حلقه
9 یادی از گذشته
10 دیدار تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 قصه یی برای کودکم
 خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم
 بیاد گذشته شب
 ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
 بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
 ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
 هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
 میلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد
 ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
پاییز ای مسافر خاک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *