+ - x
 » از همین شاعر
1 یک شب
2 خانه متروک
3 راز من
4 بعد ها
5 مهمان
6 بیمار
7 عصیان بندگی
8 نقش پنهان
9 بازگشت
10 گریز و درد

 » بیشتر بخوانید...
 چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
 صد دل و صد جان بدمی دادمی
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
 بیا با هم سخن از جان بگوییم
 بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
 گفتی که: « در چه کاری؟ » با تو چه کار ماند؟
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا
 خزف و گهر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
پاییز ای مسافر خاک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *