+ - x
 » از همین شاعر
1 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
2 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
3 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
4 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
5 سفر بخير برو
6 خداحافظ گل سوری
7 در انتحار لحظه ها
8 انتظار
9 گرد راه
10 دریا

 » بیشتر بخوانید...
 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
 گفتم برای آنکه بماند حدیث من
 زندگی
 آخر ای دریا
 بوسه بده خویش را ای صنم سیمتن
 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
 هرچه اندوخته بودم همه لا يحصل بود
 به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

من و دریچه ی من
تو و دریچه ی تو
ببین كه صبح به دروازه ی كه می كوبد
ستاره های پی آورد شام دوشین را
ببین كه روز لب بام خانه ی چه كسی
سرود زایش فردای سبز دامن را
به پیشواز ورود بهار می خواند؟
مرا اگرچه تعلق به هیچ جایت نیست
زهر چه بیشتر اما
دلم به بی كسی چشمهات می سوزد
كه یك بهار گل انتظار چید و كسی
امید برگ نگاهی در آن بكار نبست
و در میان سیه كاسه های نومیدیش
تپید تنگ به بیهودگی و
( تنگ! )
شكست
خدا خراب كند تخته بند قلب ترا
كه از سیاهی بسیار او ندانستی
كدام دست مرا با تو می زند پیوند
كدام دست مرا از تو دور می سازد

كابل 13 سنبله 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *