+ - x
 » از همین شاعر
1 درخت
2 گرد راه
3 دو رباعی
4 در انتحار لحظه ها
5 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
6 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
7 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
8 پارسی
9 عشق چیست؟
10 من و دریچه ی من

 » بیشتر بخوانید...
 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها
 قلزم تلاوت
 گر گمشدگان روزگاریم
 تمام كوچه ها
 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
 یا رب توبه چرا شکستم
 امروز مستان را نگر در مست ما آویخته
 عشق تو نهال حیرت آمد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این ملت منست كه دستان خویش را
بر گرد آفتاب كمربند كرده است
این مشت های اوست كه می كوبد از یقین
دروازه های بسته ی تردید قرن را
ایمان بیاوردید!
تنها ترین پیامبر
اینك
ملتم
با آیه های خشم خدا قد كشیده است
این ملت منست كه تكرار می شود
با نام انسان
با واژه ی عشق
این اوست
اوست
اوست
كه شیپورهاش را
شیپورهای فتح پیام آشناش را
آورده در صدا
بیدار میكند
هشدار میدهد

كابل – 15 سنبله 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *