+ - x
 » از همین شاعر
1 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
2 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 در انتحار لحظه ها
5 خیال من یقین من
6 مادر
7 عشق چیست؟
8 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
9 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
10 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی

 » بیشتر بخوانید...
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن
 ای جگرها داغدا ر شوق پیکان شما
 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
 خوشی آخر بگو ای یار چونی
 بدرد مُرده کفن را، بسر گور بر آید
 مست شبرو
 عشق عمومی
 شهرزاد
 پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این ملت منست كه دستان خویش را
بر گرد آفتاب كمربند كرده است
این مشت های اوست كه می كوبد از یقین
دروازه های بسته ی تردید قرن را
ایمان بیاوردید!
تنها ترین پیامبر
اینك
ملتم
با آیه های خشم خدا قد كشیده است
این ملت منست كه تكرار می شود
با نام انسان
با واژه ی عشق
این اوست
اوست
اوست
كه شیپورهاش را
شیپورهای فتح پیام آشناش را
آورده در صدا
بیدار میكند
هشدار میدهد

كابل – 15 سنبله 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *