+ - x
 » از همین شاعر
1 پارسی
2 با یاد چشمهای تو
3 انتظار
4 در انتحار لحظه ها
5 ملت من
6 دریا
7 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
8 عشق چیست؟
9 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
10 سفر بخير برو

 » بیشتر بخوانید...
 به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم
 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
 ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی
 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
 خودکاوی
 ما ز بالاییم و بالا می رویم
 یکی که تازه مسلمان شد
 حرف آخر
 ای عارف خوش کلام برگو
 به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این ملت منست كه دستان خویش را
بر گرد آفتاب كمربند كرده است
این مشت های اوست كه می كوبد از یقین
دروازه های بسته ی تردید قرن را
ایمان بیاوردید!
تنها ترین پیامبر
اینك
ملتم
با آیه های خشم خدا قد كشیده است
این ملت منست كه تكرار می شود
با نام انسان
با واژه ی عشق
این اوست
اوست
اوست
كه شیپورهاش را
شیپورهای فتح پیام آشناش را
آورده در صدا
بیدار میكند
هشدار میدهد

كابل – 15 سنبله 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *