+ - x
 » از همین شاعر
1 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
2 درخت
3 خداحافظ گل سوری
4 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
5 سفر بخير برو
6 دو رباعی
7 من و دریچه ی من
8 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
9 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
10 دریا

 » بیشتر بخوانید...
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
 ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
 فلك نه همسری دارد نه هم كف
 رخ ها بنگر تو زعفرانی
 سلیمی منذ حلت بالعراق
 ابشروا یا قوم هذا فتح باب
 یا رب توبه چرا شکستم
 مست توام نه از می و نه از کوکنار
 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این ملت منست كه دستان خویش را
بر گرد آفتاب كمربند كرده است
این مشت های اوست كه می كوبد از یقین
دروازه های بسته ی تردید قرن را
ایمان بیاوردید!
تنها ترین پیامبر
اینك
ملتم
با آیه های خشم خدا قد كشیده است
این ملت منست كه تكرار می شود
با نام انسان
با واژه ی عشق
این اوست
اوست
اوست
كه شیپورهاش را
شیپورهای فتح پیام آشناش را
آورده در صدا
بیدار میكند
هشدار میدهد

كابل – 15 سنبله 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *