+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق چیست؟
2 ملت من
3 در انتحار لحظه ها
4 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
5 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
6 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
7 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
8 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
9 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
10 گرد راه

 » بیشتر بخوانید...
 تا چند زنم بروی دریاها خشت
 الا ای طوطی گویای اسرار
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
 الا فی الغشق تشریفی و عیدی
 صدایی کز کمان آید نذیریست
 هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر
 آن را که به لطف سر بخاری
 ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان
 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
 اینک از شانه هایم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این ملت منست كه دستان خویش را
بر گرد آفتاب كمربند كرده است
این مشت های اوست كه می كوبد از یقین
دروازه های بسته ی تردید قرن را
ایمان بیاوردید!
تنها ترین پیامبر
اینك
ملتم
با آیه های خشم خدا قد كشیده است
این ملت منست كه تكرار می شود
با نام انسان
با واژه ی عشق
این اوست
اوست
اوست
كه شیپورهاش را
شیپورهای فتح پیام آشناش را
آورده در صدا
بیدار میكند
هشدار میدهد

كابل – 15 سنبله 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *