+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
2 در انتحار لحظه ها
3 دریا
4 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
5 درخت
6 سفر بخير برو
7 خیال من یقین من
8 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
9 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
10 گرد راه

 » بیشتر بخوانید...
 بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
 مرا به خانه ام ببر
 جهان مهر و مه زناری اوست
 همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
 از تن چو برفت جان پاک من و تو
 من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان
 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
 آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
 جغرافیای ویرانی
 منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲

من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
من آن توفنده خاشاكم كه در گلخن نمی گنجم
سر و پا رونق آرای دو عالم نقش معنایم
بگیریدم بگیریدم كه من در من نمی گنجم
من آتشبازی آواز های عید موعودم
مرا فارغ كنید از تن كه من درتن نمی گنجم
غبار هیچ گرد ره نیم در چشم كس لیكن
خیال آیینه یی دارم كه در گلشن نمی گنجم
سرود برق ریزیهای فصل رویش و رنگم
شرار مشعل طورم كه در خرمن نمی گنجم
مرا فریاد گاهی در مسیر نیستان باید
من آن دردم كه در پیچاك یك شیون نمی گنجم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *