+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر
2 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
3 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
4 آزادی
5 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
6 عشق چیست؟
7 من و دریچه ی من
8 سفر بخير برو
9 در انتحار لحظه ها
10 خیال من یقین من

 » بیشتر بخوانید...
 باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده ای
 هر کجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوخت
 دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 ای قاعده مستان در همدگر افتادن
 نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
 رو که به مهمان تو می نروم ای اخی
 ز فسانهٔ لب خامش که رسید مژده به گوش ما
 جان و سر تو که بگو بی نفاق
 آخر از هجران به وصلش در رسیدستی دلا

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲

من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
من آن توفنده خاشاكم كه در گلخن نمی گنجم
سر و پا رونق آرای دو عالم نقش معنایم
بگیریدم بگیریدم كه من در من نمی گنجم
من آتشبازی آواز های عید موعودم
مرا فارغ كنید از تن كه من درتن نمی گنجم
غبار هیچ گرد ره نیم در چشم كس لیكن
خیال آیینه یی دارم كه در گلشن نمی گنجم
سرود برق ریزیهای فصل رویش و رنگم
شرار مشعل طورم كه در خرمن نمی گنجم
مرا فریاد گاهی در مسیر نیستان باید
من آن دردم كه در پیچاك یك شیون نمی گنجم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *