+ - x
 » از همین شاعر
1 درخت
2 سفر بخير برو
3 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
4 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
5 من و دریچه ی من
6 عشق چیست؟
7 در انتحار لحظه ها
8 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
9 پارسی
10 دریا

 » بیشتر بخوانید...
 آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن
 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
 موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
 آمد بهار خرم آمد نگار ما
 چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزی
 برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
 ای جگرها داغدا ر شوق پیکان شما
 مرا آن دلبر پنهان همی گوید به پنهانی
 عشق تو نهال حیرت آمد

۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۱۱

هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
دل را تسلی از در و دیوار میكنم
از بسكه با خیال وی آغشته میشوم
هر ذره را خیال سپیدار میكنم
با جفت كفتر ته ی پرچال بام شان
از دور دور قصه ی بسیار میكنم
آنجا برای دفع گمان بد كسان
تمثیل نقش مردم هشیار میكنم
نذرانه ی مراد همه سیم و زر بود
من نان گرم نذر رخ یار میكنم
در ماه، در ستاره ی شام و غروب شهر
او را تمام باغچه دیدار میكنم
از جنس دل ز سینه دكانی گشوده ام
سر تا به پای عشقم و بازار میكنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *