+ - x
 » از همین شاعر
1 پارسی
2 من و دریچه ی من
3 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
4 انتظار
5 دو رباعی
6 مادر
7 دریا
8 گرد راه
9 خداحافظ گل سوری
10 سفر بخير برو

 » بیشتر بخوانید...
 به آن مؤمن خدا کاری ندارد
 به مناسبت روز زن
 زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
 بخش یازدهم
 ویلن نواز ناز
 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
 من آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشم
 یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی
 ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند
 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی

۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۱۱

هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
دل را تسلی از در و دیوار میكنم
از بسكه با خیال وی آغشته میشوم
هر ذره را خیال سپیدار میكنم
با جفت كفتر ته ی پرچال بام شان
از دور دور قصه ی بسیار میكنم
آنجا برای دفع گمان بد كسان
تمثیل نقش مردم هشیار میكنم
نذرانه ی مراد همه سیم و زر بود
من نان گرم نذر رخ یار میكنم
در ماه، در ستاره ی شام و غروب شهر
او را تمام باغچه دیدار میكنم
از جنس دل ز سینه دكانی گشوده ام
سر تا به پای عشقم و بازار میكنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *