+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
2 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
3 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
4 با یاد چشمهای تو
5 درخت
6 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
7 خداحافظ گل سوری
8 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
9 ناودانها
10 سفر بخير برو

 » بیشتر بخوانید...
 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی
 عقل از کف عشق خورد افیون
 جلوه ساقی
 ساقی تو شراب لامکان را
 جام امید نظرگاه خمار است اینجا
 قالت الکأس ارفعونی کم تحبسونی
 نه نشاط و نه ماتمی دارم
 اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز
 مست خوابی و نرگست باز است
 در خون دلم رسید فتوی

۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۱۱

هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
دل را تسلی از در و دیوار میكنم
از بسكه با خیال وی آغشته میشوم
هر ذره را خیال سپیدار میكنم
با جفت كفتر ته ی پرچال بام شان
از دور دور قصه ی بسیار میكنم
آنجا برای دفع گمان بد كسان
تمثیل نقش مردم هشیار میكنم
نذرانه ی مراد همه سیم و زر بود
من نان گرم نذر رخ یار میكنم
در ماه، در ستاره ی شام و غروب شهر
او را تمام باغچه دیدار میكنم
از جنس دل ز سینه دكانی گشوده ام
سر تا به پای عشقم و بازار میكنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *