+ - x
 » از همین شاعر
1 آزادی
2 گرد راه
3 مادر
4 در انتحار لحظه ها
5 ناودانها
6 انتظار
7 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
8 درخت
9 ملت من
10 من و دریچه ی من

 » بیشتر بخوانید...
 آن کس که به بندگیت آید
 امسال بلبلان چه خبرها همی دهند
 در نیمه شب تعطیلی ام
 آزادی
 ز اول روز که مخموری مستان باشد
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 پاییز
 خودی را از وجود حق وجودی
 چشم به راه
 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد

۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۱۱

هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
دل را تسلی از در و دیوار میكنم
از بسكه با خیال وی آغشته میشوم
هر ذره را خیال سپیدار میكنم
با جفت كفتر ته ی پرچال بام شان
از دور دور قصه ی بسیار میكنم
آنجا برای دفع گمان بد كسان
تمثیل نقش مردم هشیار میكنم
نذرانه ی مراد همه سیم و زر بود
من نان گرم نذر رخ یار میكنم
در ماه، در ستاره ی شام و غروب شهر
او را تمام باغچه دیدار میكنم
از جنس دل ز سینه دكانی گشوده ام
سر تا به پای عشقم و بازار میكنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *