+ - x
 » از همین شاعر
1 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
2 خیال من یقین من
3 درخت
4 دو رباعی
5 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
6 در انتحار لحظه ها
7 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
8 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
9 ملت من
10 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم

 » بیشتر بخوانید...
 سی و دوم
 آن یار غریب من آمد به سوی خانه
 افسانه من
 چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد
 گوش من منتظر پیام تو را
 کندو
 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
 فصل وصل
 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
 شب چله

۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۱۱

هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
دل را تسلی از در و دیوار میكنم
از بسكه با خیال وی آغشته میشوم
هر ذره را خیال سپیدار میكنم
با جفت كفتر ته ی پرچال بام شان
از دور دور قصه ی بسیار میكنم
آنجا برای دفع گمان بد كسان
تمثیل نقش مردم هشیار میكنم
نذرانه ی مراد همه سیم و زر بود
من نان گرم نذر رخ یار میكنم
در ماه، در ستاره ی شام و غروب شهر
او را تمام باغچه دیدار میكنم
از جنس دل ز سینه دكانی گشوده ام
سر تا به پای عشقم و بازار میكنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *