+ - x
 » از همین شاعر
1 سفر بخير برو
2 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
3 انتظار
4 پارسی
5 دو رباعی
6 با یاد چشمهای تو
7 خیال من یقین من
8 ناودانها
9 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
10 به هوای تازه ماند غزل من و غم من

 » بیشتر بخوانید...
 زرگر آفتاب را بسته گاز می کنی
 به دکان نفس دارم بنا آيينه سازی را
 ای از جمال حسن تو عالم نشانه ای
 بگرد فتنه می گردی دگربار
 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 غریبانه
 چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
 ترا در خویش می بینم
  تا ذات نهاده در صفائیم همه

۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۱۱

هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
دل را تسلی از در و دیوار میكنم
از بسكه با خیال وی آغشته میشوم
هر ذره را خیال سپیدار میكنم
با جفت كفتر ته ی پرچال بام شان
از دور دور قصه ی بسیار میكنم
آنجا برای دفع گمان بد كسان
تمثیل نقش مردم هشیار میكنم
نذرانه ی مراد همه سیم و زر بود
من نان گرم نذر رخ یار میكنم
در ماه، در ستاره ی شام و غروب شهر
او را تمام باغچه دیدار میكنم
از جنس دل ز سینه دكانی گشوده ام
سر تا به پای عشقم و بازار میكنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *