+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق چیست؟
2 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
3 خیال من یقین من
4 ملت من
5 با یاد چشمهای تو
6 دو رباعی
7 انتظار
8 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
9 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
10 در انتحار لحظه ها

 » بیشتر بخوانید...
 حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا
 نیل را بگو...
 ساقی ز پی عشق روان است روانم
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
 مکن ز شانه پریشان دماغ گیسو را
 بدرود
 هرگز دل من ز علم محروم نشد
 به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی
 پادگان
 جهان را محکمی از امهات است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
از که باید داشت چشم مردی عیارها
خانه بر دوشم قبای خود کجا بر افگنم
بر زمینم نیست جایی جز ستیغ دارها
کو کجا شد گوهر یکدانه در بازار عشق
جز متاع قلب ویران در کف غمخوارها
در کنار مکر و بازار دغا خر مهره ماند
قدر گوهر کس نداند در صدف طرارها
تا نگه را سکه چشمان او بیتاب کرد
می تپم درآتش امواج آن شرارها
عشق آئین خدا و توتیای چشم ماست
گر فریبد چشم مردم بعد ازین هم بارها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *