+ - x
 » از همین شاعر
1 پارسی
2 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
3 من و دریچه ی من
4 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
5 عشق چیست؟
6 سفر بخير برو
7 انتظار
8 مادر
9 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
10 خیال من یقین من

 » بیشتر بخوانید...
 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن
 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
 من و زندگی
 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
 ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
 چون تو شادی بنده گو غمخوار باش
 مسلمانان مرا وقتی دلی بود
 چکامه یی برای آمو

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
از که باید داشت چشم مردی عیارها
خانه بر دوشم قبای خود کجا بر افگنم
بر زمینم نیست جایی جز ستیغ دارها
کو کجا شد گوهر یکدانه در بازار عشق
جز متاع قلب ویران در کف غمخوارها
در کنار مکر و بازار دغا خر مهره ماند
قدر گوهر کس نداند در صدف طرارها
تا نگه را سکه چشمان او بیتاب کرد
می تپم درآتش امواج آن شرارها
عشق آئین خدا و توتیای چشم ماست
گر فریبد چشم مردم بعد ازین هم بارها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *