+ - x
 » از همین شاعر
1 خداحافظ گل سوری
2 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
3 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
4 دو رباعی
5 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
6 ملت من
7 ناودانها
8 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
9 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
10 به هوای تازه ماند غزل من و غم من

 » بیشتر بخوانید...
 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند
 معنی طاهاست صورت بای بسم الله را
 سیر گشتم ز نازهای خسان
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم
 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
 ای گل تو را اگر چه رخسار نازکست
 چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
 مثنوی زهره و منوجهر
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
از که باید داشت چشم مردی عیارها
خانه بر دوشم قبای خود کجا بر افگنم
بر زمینم نیست جایی جز ستیغ دارها
کو کجا شد گوهر یکدانه در بازار عشق
جز متاع قلب ویران در کف غمخوارها
در کنار مکر و بازار دغا خر مهره ماند
قدر گوهر کس نداند در صدف طرارها
تا نگه را سکه چشمان او بیتاب کرد
می تپم درآتش امواج آن شرارها
عشق آئین خدا و توتیای چشم ماست
گر فریبد چشم مردم بعد ازین هم بارها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *