+ - x
 » از همین شاعر
1 دو رباعی
2 مادر
3 گرد راه
4 سفر بخير برو
5 پارسی
6 با یاد چشمهای تو
7 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
8 آزادی
9 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
10 من و دریچه ی من

 » بیشتر بخوانید...
 به آن مؤمن خدا کاری ندارد
 مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد
 آن عشرت نو که برگرفتیم
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 چشم پرنور که مست نظر جانانست
 در دل و جان خانه کردی عاقبت
 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
 دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
از که باید داشت چشم مردی عیارها
خانه بر دوشم قبای خود کجا بر افگنم
بر زمینم نیست جایی جز ستیغ دارها
کو کجا شد گوهر یکدانه در بازار عشق
جز متاع قلب ویران در کف غمخوارها
در کنار مکر و بازار دغا خر مهره ماند
قدر گوهر کس نداند در صدف طرارها
تا نگه را سکه چشمان او بیتاب کرد
می تپم درآتش امواج آن شرارها
عشق آئین خدا و توتیای چشم ماست
گر فریبد چشم مردم بعد ازین هم بارها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *