+ - x
 » از همین شاعر
1 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
2 ناودانها
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
5 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
6 عشق چیست؟
7 دو رباعی
8 ملت من
9 آزادی
10 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم

 » بیشتر بخوانید...
 تا چهره آن یگانه دیدم
 جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
 معنای تجدد
 بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
 بگفتم با دلم آخر قراری
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 من از سخنان مهرانگیز
 شبانه
 بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
 ز شمس دین طرب نوبهار بازآید

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
از که باید داشت چشم مردی عیارها
خانه بر دوشم قبای خود کجا بر افگنم
بر زمینم نیست جایی جز ستیغ دارها
کو کجا شد گوهر یکدانه در بازار عشق
جز متاع قلب ویران در کف غمخوارها
در کنار مکر و بازار دغا خر مهره ماند
قدر گوهر کس نداند در صدف طرارها
تا نگه را سکه چشمان او بیتاب کرد
می تپم درآتش امواج آن شرارها
عشق آئین خدا و توتیای چشم ماست
گر فریبد چشم مردم بعد ازین هم بارها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *