+ - x
 » از همین شاعر
1 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
2 خیال من یقین من
3 در انتحار لحظه ها
4 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
5 درخت
6 گرد راه
7 آزادی
8 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
9 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
10 دریا

 » بیشتر بخوانید...
 الیوم من الوصل نسیم و سعود
 جرس قافله
 ز بامداد دلم می پرد به سودایی
 حریق سرد
 به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
 دوش خوابی دیده ام خود عاشقان را خواب کو
 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
 دیگر این پنجره بگشای که من
 خدایا مطربان را انگبین
 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

۴.۹
امتیاز: ۴.۹ | مجموع آراء: ۹

دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
اوج ادب، نوازش دلهاست پارسی
در سرزمين عاطفه ها محور سخن
خورشيد تابناک و چه زيباست پارسی
گسترده در مسير عبور زلال مهر
آهنگ دلنشين غزلهاست پارسی
آنجا که عشق را بنگارند و جان دهند
قلب سخن قريحۀ يکتاست پارسی
گر با من از حرارت ِ دل حرف ميزنی
روح کلام و عطر سخنهاست پارسی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

وحیـــــــــد حیــــــــدری :

سلام خدمت همه دست اندرکاران این سایت. مسرورم که با چنین سایت ادبی و فرهنگی امروز آشنا شدم.ولی خیلی ها برایم دلچسپ و خوش آیند بود تشکر به امید پیروزی و کامیابی هر بیشتر تان.
با احترام وحید حیدری از بلخ.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *