+ - x
 » از همین شاعر
1 با یاد چشمهای تو
2 دریا
3 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
4 در انتحار لحظه ها
5 سفر بخير برو
6 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
7 عشق چیست؟
8 انتظار
9 خیال من یقین من
10 ملت من

 » بیشتر بخوانید...
 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
 بویی همی آید مرا مانا که باشد یار من
 بروید ای حریفان بکشید یار ما را
 دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
 از آن جام که شکست...
 به تن با ما به دل در مرغزاری
 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 دالان عجیب
 ترا در خواب دیدم گریه کرده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برو به باد بگو
که گرد راه سواران کاروان مرا
به دیده بنشاند
به گرد گرد سر کاروان
بگرداند
به یال اسپ زمانش
گره ببندد و بعد
به آسمان ببرد
جزء آفتاب کند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مرضیه:

عاصی شاعر فراتر از زمانه ها، شاعر امید ها و یأس ها شاعری که دل مشتاق و آرزومندش نامردانه بخون نشست و چه داغی بر دلهای تشنهء شعرش نشاند که تا زنده است عطشش فرو نخواهد نشست. من می بالم به عاصی و شعرش و تشکر از انتخاب مقبول تان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *