+ - x
 » از همین شاعر
1 خداحافظ گل سوری
2 عشق چیست؟
3 سفر بخير برو
4 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
5 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
6 دو رباعی
7 دریا
8 درخت
9 گرد راه
10 در انتحار لحظه ها

 » بیشتر بخوانید...
 قصر بود روح ما نی تل ویرانه ای
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 برهمن گفت برخیز از در غیر
 مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
 گستاخ مکن تو ناکسان را
 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
 بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
 نماز شام چو خورشید در غروب آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برو به باد بگو
که گرد راه سواران کاروان مرا
به دیده بنشاند
به گرد گرد سر کاروان
بگرداند
به یال اسپ زمانش
گره ببندد و بعد
به آسمان ببرد
جزء آفتاب کند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مرضیه:

عاصی شاعر فراتر از زمانه ها، شاعر امید ها و یأس ها شاعری که دل مشتاق و آرزومندش نامردانه بخون نشست و چه داغی بر دلهای تشنهء شعرش نشاند که تا زنده است عطشش فرو نخواهد نشست. من می بالم به عاصی و شعرش و تشکر از انتخاب مقبول تان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *