+ - x
 » از همین شاعر
1 درخت
2 پارسی
3 مادر
4 دریا
5 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
6 با یاد چشمهای تو
7 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
8 انتظار
9 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
10 خداحافظ گل سوری

 » بیشتر بخوانید...
 چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم
 یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی
 بهار دیگر
 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
 تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من
 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
 وداع

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برو به باد بگو
که گرد راه سواران کاروان مرا
به دیده بنشاند
به گرد گرد سر کاروان
بگرداند
به یال اسپ زمانش
گره ببندد و بعد
به آسمان ببرد
جزء آفتاب کند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مرضیه:

عاصی شاعر فراتر از زمانه ها، شاعر امید ها و یأس ها شاعری که دل مشتاق و آرزومندش نامردانه بخون نشست و چه داغی بر دلهای تشنهء شعرش نشاند که تا زنده است عطشش فرو نخواهد نشست. من می بالم به عاصی و شعرش و تشکر از انتخاب مقبول تان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *