+ - x
 » از همین شاعر
1 گرد راه
2 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
3 خداحافظ گل سوری
4 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
5 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
6 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
7 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
8 دو رباعی
9 سفر بخير برو
10 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم

 » بیشتر بخوانید...
 مست توام نه از می و نه از کوکنار
 سر بزن
 تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
 چو عشق آمد که جان با من سپاری
 می دمد صبح و کله بست سحاب
 ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
 ای زادگاه من
 مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
 آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
 استاده بود پیکر بودای بامیان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برو به باد بگو
که گرد راه سواران کاروان مرا
به دیده بنشاند
به گرد گرد سر کاروان
بگرداند
به یال اسپ زمانش
گره ببندد و بعد
به آسمان ببرد
جزء آفتاب کند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مرضیه:

عاصی شاعر فراتر از زمانه ها، شاعر امید ها و یأس ها شاعری که دل مشتاق و آرزومندش نامردانه بخون نشست و چه داغی بر دلهای تشنهء شعرش نشاند که تا زنده است عطشش فرو نخواهد نشست. من می بالم به عاصی و شعرش و تشکر از انتخاب مقبول تان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *