+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق چیست؟
2 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
3 ناودانها
4 با یاد چشمهای تو
5 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
6 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
7 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
8 مادر
9 آزادی
10 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم

 » بیشتر بخوانید...
 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
 شبانه
 همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
 چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
 این کیست چنین مست ز خمار رسیده
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 سیاه سر
 مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین
 پدرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برو به باد بگو
که گرد راه سواران کاروان مرا
به دیده بنشاند
به گرد گرد سر کاروان
بگرداند
به یال اسپ زمانش
گره ببندد و بعد
به آسمان ببرد
جزء آفتاب کند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مرضیه:

عاصی شاعر فراتر از زمانه ها، شاعر امید ها و یأس ها شاعری که دل مشتاق و آرزومندش نامردانه بخون نشست و چه داغی بر دلهای تشنهء شعرش نشاند که تا زنده است عطشش فرو نخواهد نشست. من می بالم به عاصی و شعرش و تشکر از انتخاب مقبول تان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *