+ - x
 » از همین شاعر
1 آزادی
2 دریا
3 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
4 ناودانها
5 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
6 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
7 عشق چیست؟
8 انتظار
9 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
10 گرد راه

 » بیشتر بخوانید...
 بخش ششم
 بغضی ست در گلو که نمی ماندم به خواب
 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
 چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن
 کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
 بر سر آتش تو، سوختم و دود نکرد
 ای بکرده رخت عشاقان گرو
 از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برو به باد بگو
که گرد راه سواران کاروان مرا
به دیده بنشاند
به گرد گرد سر کاروان
بگرداند
به یال اسپ زمانش
گره ببندد و بعد
به آسمان ببرد
جزء آفتاب کند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مرضیه:

عاصی شاعر فراتر از زمانه ها، شاعر امید ها و یأس ها شاعری که دل مشتاق و آرزومندش نامردانه بخون نشست و چه داغی بر دلهای تشنهء شعرش نشاند که تا زنده است عطشش فرو نخواهد نشست. من می بالم به عاصی و شعرش و تشکر از انتخاب مقبول تان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *