+ - x
 » از همین شاعر
1 پارسی
2 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
3 مادر
4 خداحافظ گل سوری
5 درخت
6 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
7 دریا
8 عشق چیست؟
9 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
10 در انتحار لحظه ها

 » بیشتر بخوانید...
 کرامات دموکراتیک یک شیخ
 هندسۀ هجر
 گویند مرا که دوزخی باشد مست
 اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیم
 ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی
 خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
 آن کس که به بندگیت آید
 چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
 دو چشم آهوانش شیرگیرست
 در وصالت چرا بیاموزم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

سفر بخير برو
برو به خير برو
سپيده هاي بشارت رفيق راهت باد
و راهوار مراد
كمينه تراز دل من غلام فرمانت
چراغهاي بهشتي آرزوهايت
هميشه روشن و
گلخانه هاي رويايت
هميشه روشن و
هميشه بشگفته
برو ولي مبر از ياد چشمايی را
كه خسته خسته تو را
به چار چوب اميدي شكسته تر از پيش
قاب ميكردند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *