+ - x
 » از همین شاعر
1 ناودانها
2 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
3 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
4 آزادی
5 پارسی
6 ملت من
7 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
8 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
9 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
10 خیال من یقین من

 » بیشتر بخوانید...
 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد
 هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن
 بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
 ای قدمت چراغ من!
 ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
 تا به جان مست عشق آن یارم
 ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
 به حیلت تو خواهی که در را ببندی
 بگویم مثالی از این عشق سوزان

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

سفر بخير برو
برو به خير برو
سپيده هاي بشارت رفيق راهت باد
و راهوار مراد
كمينه تراز دل من غلام فرمانت
چراغهاي بهشتي آرزوهايت
هميشه روشن و
گلخانه هاي رويايت
هميشه روشن و
هميشه بشگفته
برو ولي مبر از ياد چشمايی را
كه خسته خسته تو را
به چار چوب اميدي شكسته تر از پيش
قاب ميكردند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *