+ - x
 » از همین شاعر
1 آزادی
2 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
3 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
4 خداحافظ گل سوری
5 انتظار
6 عشق چیست؟
7 با یاد چشمهای تو
8 دریا
9 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
10 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی

 » بیشتر بخوانید...
 چو با ما یار ما امروز جفتست
 در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما
 آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره ای
 ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو
 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
 حرارت عشق
 مقدر است که تا روح در بدن باشد
 دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

سفر بخير برو
برو به خير برو
سپيده هاي بشارت رفيق راهت باد
و راهوار مراد
كمينه تراز دل من غلام فرمانت
چراغهاي بهشتي آرزوهايت
هميشه روشن و
گلخانه هاي رويايت
هميشه روشن و
هميشه بشگفته
برو ولي مبر از ياد چشمايی را
كه خسته خسته تو را
به چار چوب اميدي شكسته تر از پيش
قاب ميكردند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *