+ - x
 » از همین شاعر
1 خداحافظ گل سوری
2 ملت من
3 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
4 من و دریچه ی من
5 عشق چیست؟
6 سفر بخير برو
7 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
8 خیال من یقین من
9 با یاد چشمهای تو
10 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم

 » بیشتر بخوانید...
 یکی درد و یکی درمان پسندد
 عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار
 تو نقشی نقش بندان را چه دانی
 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 من جز احد صمد نخواهم
 اینجا چگونه وسوسه ها عام می شوند
 دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده*
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 ز گفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

جهنمی كه درآن دست های عاشق من
درخت آتش را
ز پنك نورس گلبته های آزادی
چراغ می بندد
بهار، خانه ی فردای انتظار منست
و نوده نوده ی آن
غریق رحمت انفاس لطف بارانیست
كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد

پل علم 24 – اسد 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *