+ - x
 » از همین شاعر
1 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
2 خداحافظ گل سوری
3 خیال من یقین من
4 دریا
5 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
6 ملت من
7 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
8 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
9 انتظار
10 دو رباعی

 » بیشتر بخوانید...
 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
 آن مایی همچو ما دلشاد باش
 چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
 چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد
 به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
 برآنم تا که از تو دل بگیرم
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

جهنمی كه درآن دست های عاشق من
درخت آتش را
ز پنك نورس گلبته های آزادی
چراغ می بندد
بهار، خانه ی فردای انتظار منست
و نوده نوده ی آن
غریق رحمت انفاس لطف بارانیست
كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد

پل علم 24 – اسد 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *