+ - x
 » از همین شاعر
1 انتظار
2 خداحافظ گل سوری
3 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
4 دریا
5 خیال من یقین من
6 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
7 در انتحار لحظه ها
8 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
9 من و دریچه ی من
10 دو رباعی

 » بیشتر بخوانید...
 شهپر خاکستر
 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
 سوی آن سلطان خوبان الرحیل
 امروز چنانم که خر از بار ندانم
 گله از سختی ایام بگذار
 اگر نه عاشق اویم چه می پویم به کوی او
 نارسیده به سکوت
 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
 فعل نیکان محرض نیکیست
 فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

جهنمی كه درآن دست های عاشق من
درخت آتش را
ز پنك نورس گلبته های آزادی
چراغ می بندد
بهار، خانه ی فردای انتظار منست
و نوده نوده ی آن
غریق رحمت انفاس لطف بارانیست
كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد

پل علم 24 – اسد 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *