+ - x
 » از همین شاعر
1 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
2 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
3 سفر بخير برو
4 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
5 من و دریچه ی من
6 خداحافظ گل سوری
7 ملت من
8 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
9 گرد راه
10 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم

 » بیشتر بخوانید...
 به حسن تو نباشد یار دیگر
 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
 ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
 شب همچنان سیاه
 رباعیات
 یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران
 چهلم
 نور دل ما روی خوش تو
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا
 عقل گوید که من او را به زبان بفریبم

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

جهنمی كه درآن دست های عاشق من
درخت آتش را
ز پنك نورس گلبته های آزادی
چراغ می بندد
بهار، خانه ی فردای انتظار منست
و نوده نوده ی آن
غریق رحمت انفاس لطف بارانیست
كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد

پل علم 24 – اسد 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *