+ - x
 » از همین شاعر
1 خداحافظ گل سوری
2 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
3 من و دریچه ی من
4 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
5 ناودانها
6 آزادی
7 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
8 دو رباعی
9 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
10 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی

 » بیشتر بخوانید...
 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
 باژگونی
 جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
 ای جان جان جان ها جانی و چیز دیگر
 ز همراهان جُدایی مصلحت نیست
 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
 بگرد فتنه می گردی دگربار
 مادرکم
 هزار جان مقدس فدای روی تو باد

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

جهنمی كه درآن دست های عاشق من
درخت آتش را
ز پنك نورس گلبته های آزادی
چراغ می بندد
بهار، خانه ی فردای انتظار منست
و نوده نوده ی آن
غریق رحمت انفاس لطف بارانیست
كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد

پل علم 24 – اسد 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *