+ - x
 » از همین شاعر
1 ناودانها
2 عشق چیست؟
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 دو رباعی
5 گرد راه
6 انتظار
7 سفر بخير برو
8 با یاد چشمهای تو
9 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
10 درخت

 » بیشتر بخوانید...
 میز
 شراب شیره انگور خواهم
 باده نمی بایدم فارغم از درد و صاف
 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
 فریفت یار شکربار من مرا به طریق
 ماسک
 جسته اند دیوانگان از سلسله
 چو عشق را تو ندانی بپرس از شب ها
 کیست در این شهر که او مست نیست؟

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
كه همه آيت عشقی كه همه لطف و عطايی
مگر از قوم بهشتی، مگر از شهر حوايی
كه سراپای عزيزی كه مراد دل مايی
نه كه معبود زمينی، نه كه آرايشی عرشی
كه در الفاظ نگنجی، كه در انديشه نيايی
دو جهان رحمت عرشی، دو جهان بخت بلندی
دو جهان نور و نوازش، دو جهان شهد و شفايی
همه قدسيت كعبه، همه اعجاز و پيامی
تو مسيحی، تو كليمی، تو محمد، تو خدايی
به مثل خانه ای شعری به مثل تنگ شرابی
كه به جان و دل عاصی، نه بمانی نه برايی


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمـــــــــد سمیـــــــر:

بسيار علٰي گفته




سمیع:

بسیار سروده زیبا ولی ندانستم که به وصف کی سروده شده؟




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *