+ - x
 » از همین شاعر
1 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
2 من و دریچه ی من
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 گرد راه
5 سفر بخير برو
6 با یاد چشمهای تو
7 آزادی
8 ملت من
9 درخت
10 پارسی

 » بیشتر بخوانید...
 چو بگشادم نظر از شیوه تو
 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 در سرای مغان رفته بود و آب زده
 حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتن
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 ای آسمان که بر سر ما چرخ می زنی
 با ارغنون شکسته
 زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا
 نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
كه همه آيت عشقی كه همه لطف و عطايی
مگر از قوم بهشتی، مگر از شهر حوايی
كه سراپای عزيزی كه مراد دل مايی
نه كه معبود زمينی، نه كه آرايشی عرشی
كه در الفاظ نگنجی، كه در انديشه نيايی
دو جهان رحمت عرشی، دو جهان بخت بلندی
دو جهان نور و نوازش، دو جهان شهد و شفايی
همه قدسيت كعبه، همه اعجاز و پيامی
تو مسيحی، تو كليمی، تو محمد، تو خدايی
به مثل خانه ای شعری به مثل تنگ شرابی
كه به جان و دل عاصی، نه بمانی نه برايی


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمـــــــــد سمیـــــــر:

بسيار علٰي گفته




سمیع:

بسیار سروده زیبا ولی ندانستم که به وصف کی سروده شده؟




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *