+ - x
 » از همین شاعر
1 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
2 آزادی
3 با یاد چشمهای تو
4 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
5 در انتحار لحظه ها
6 سفر بخير برو
7 درخت
8 گرد راه
9 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
10 دو رباعی

 » بیشتر بخوانید...
 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
 رجب بیرون شد و شعبان درآمد
 ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
 نوا از سینه مرغ چمن برد
 سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می رود
 رَستم ازین نفس و هوا، زنده بلا مُرده بلا
 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶

های دری،ا دریا!
سر به سنگ سر ساحل بشکن
آخر آبی
رۀ بیهوده مزن
های دریا، دریا!
دامن مادریت را چه فتاد
که ز آغوش تو آرام آرام
دخترانت همه آواره شدند
ماهیانت به سفر های جدایی رفتند
های دریا، دریا!
باز لب تشنه تر از دیروزی
باز هم در عطش تلخ مراد
می تپی، می شکنی، می سوزی
های دریا، دریا!
گفته بودم به هم آوازی تو
می توانم که به فردا برسم
گفته بودم که گل منزل را
راه دریا بروم تا برسم
های دریا، دریا!
دیدمت جورۀ دریای منی
شعر دلتنگی دنیای منی
وقتی از خویش برون می آیی
عین من، عین سر و پای منی
تا کجا رفتن و رفتن دریا؟
تا چه مقدار شکستن دریا؟
های دریا، دریا!


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

wais:

salam ba darya wa hosy sohab




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *