+ - x
 » از همین شاعر
1 خیال من یقین من
2 انتظار
3 در انتحار لحظه ها
4 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
5 سفر بخير برو
6 خداحافظ گل سوری
7 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
8 پارسی
9 من و دریچه ی من
10 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی

 » بیشتر بخوانید...
 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
 بهار را باور کن
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
 اشتباه باور
 به اختیار گرو برد چشم یار از من
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
 شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند
 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶

های دری،ا دریا!
سر به سنگ سر ساحل بشکن
آخر آبی
رۀ بیهوده مزن
های دریا، دریا!
دامن مادریت را چه فتاد
که ز آغوش تو آرام آرام
دخترانت همه آواره شدند
ماهیانت به سفر های جدایی رفتند
های دریا، دریا!
باز لب تشنه تر از دیروزی
باز هم در عطش تلخ مراد
می تپی، می شکنی، می سوزی
های دریا، دریا!
گفته بودم به هم آوازی تو
می توانم که به فردا برسم
گفته بودم که گل منزل را
راه دریا بروم تا برسم
های دریا، دریا!
دیدمت جورۀ دریای منی
شعر دلتنگی دنیای منی
وقتی از خویش برون می آیی
عین من، عین سر و پای منی
تا کجا رفتن و رفتن دریا؟
تا چه مقدار شکستن دریا؟
های دریا، دریا!


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

wais:

salam ba darya wa hosy sohab




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *