+ - x
 » از همین شاعر
1 پارسی
2 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
3 انتظار
4 خداحافظ گل سوری
5 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
6 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
7 با یاد چشمهای تو
8 ناودانها
9 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
10 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم

 » بیشتر بخوانید...
 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
 هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
 کژدم ِ عسل دختر
 خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
 می رسد بوی جگر از دو لبم
 داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است
 مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
 آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی
 ناآشتی
 اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۱۱

کبوترهای سبز جنگلی در دوردست از من
سرود سبز می خواهند
من آهنگ سفر دارم
من و غربت
من و دوری
خدا حافظ گل سوری!

سر سردره های بهمن و سیلاب دارد دل
بساط تنگ این خاموشی
این باغ خیالی
ساز رویای مرا بی رنگ می سازد
بیابان در نظر دارم
دریغا، درد!
مجبوری!
خدا حافظ گل سوری!

هیولای، گلیم بددعایی های ما بر دوش
چراغ آخر این کوچه را
در چشم های اضطراب آلودۀ من سنگ می سازد
هوای تازه تر دارم
از این شوراب، از این شوری
خدا حافظ گل سوری!

نشستن
استخوان مادری را آتش افکندن
به این معنی، که گندمزار خود را
بستر بوس و کنار هرزه برگان ساختن
از هر که آید
از سرافرازان نمی آید
فلاخن در کمر دارم
برای نه
به سرزوری!
خدا حافظ گل سوری!

ز حول خاربست رخنه و دیوار، نه!
از بی بهاری های پایان ناپذیر سنگلاخ
آتش به دامانم
بغل واکردنی ره توشۀ خود را
جگر زیر جگر دارم
ز جنس داغ،
ناسوری!
خدا حافظ گل سوری!

جنون ناتمامی در رگانم رخش می راند
سیاهی سخت عاصی، در من آشوب آرزو دارد
نمی گنجد در این ویرانه نعلی از سوارانم
تما شا کن چه بی بالانه می رانم!
قیامت بال و پر دارم
به گاه وصل،
منظوری
خدا حافظ گل سوری!


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

شجاع مستقل:

مبارکباد شعر جانانۀ و جاویدانۀ عاصی بر آن شهید و بر هر که این شعر را خوانده است و می خواند.




کیانوش فرهادی نژاد:

با درود و ادب

یک پرسش دارم : منظور قهار عاصی از "گل سوری" چیست؟

با سپاس
[گل]
کیانوش فرهادی نژاد
www.dona.ir




منصور:

https://www.youtube.com/watch?v=eGel3sb-NHk




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *