+ - x
 » از همین شاعر
1 دو رباعی
2 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
3 در انتحار لحظه ها
4 دریا
5 گرد راه
6 من و دریچه ی من
7 آزادی
8 مادر
9 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
10 ملت من

 » بیشتر بخوانید...
 ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین
 داد دهی ساغر و پیمانه را
 وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی دانی
 طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۶

قفس خون میشود تا میکشد آواز آزادی
کهستان می تپد تا میکند پرواز آزادی
گلوی بغض سنگ از هیبتش خورشید میزاید
زهی بانگ بلند مشرق اعجاز آزادی
همانگ نماز عشق و عاشورای این مردم
شگفتن را از آتش می شود آغاز آزادی
به روز جان نثاری حین تجلیل از قیام و خون
برقص می آرد اندر، مرگ را بی ساز آزادی
بخون مرده آتش می زند شور نیایش را
به رامش می نشاند شهر را همراز آزادی
چی جام ارغوانی و چی سیمای بنفشینه
زهی گلرنگ آزادی زهی گلباز آزادی
صدایی از تفنگستان مد و سنگ می آید
قیامت کرده در کوه و بیابان باز آزادی
چراغ هفت رنگ استخوان سرزمین من
دیت پیمود آزادی دیت پرداز آزادی
دل نامرد و جاسوس از حضورش تنگ می گردد
چه شیرین محضری دارد به این انداز آزادی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *