+ - x
 » از همین شاعر
1 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
2 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
3 خداحافظ گل سوری
4 پارسی
5 در انتحار لحظه ها
6 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
7 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
8 انتظار
9 گرد راه
10 ملت من

 » بیشتر بخوانید...
 ولی اینگونه نی
 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
 بادها
 نیل را بگو...
 بیست و نهم
 به استاد سرآهنگ
 اگر حامد شود محمود
 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
 صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

من یاد گرفته ام که چون کام درید
آموخته ام که چون سر از درد کشید
بگذار هرآنچه می توانند کنند
من خونم را به کس نخواهم بخشید


****


شب آمد و شهر را به افسون بگرفت
شمشیر کشید و هیر و هامون بگرفت
تا بانگ نماز صبح را بشنیدم
سجادۀ اعتماد را خون بگرفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *