+ - x
 » از همین شاعر
1 انتظار
2 آزادی
3 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
4 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
5 ناودانها
6 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
7 در انتحار لحظه ها
8 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
9 مادر
10 دو رباعی

 » بیشتر بخوانید...
 من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 غزل تقویم ها
 کیوان چو قران به برج خاکی افگند
 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
 اگر خواهی مرا می در هوا کن
 تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

من یاد گرفته ام که چون کام درید
آموخته ام که چون سر از درد کشید
بگذار هرآنچه می توانند کنند
من خونم را به کس نخواهم بخشید


****


شب آمد و شهر را به افسون بگرفت
شمشیر کشید و هیر و هامون بگرفت
تا بانگ نماز صبح را بشنیدم
سجادۀ اعتماد را خون بگرفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *