+ - x
 » از همین شاعر
1 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
2 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
3 من و دریچه ی من
4 خداحافظ گل سوری
5 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
6 ناودانها
7 دریا
8 خیال من یقین من
9 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
10 دو رباعی

 » بیشتر بخوانید...
 وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
 مکش ای آفتاب از فکر زر بر پشت آتش را
 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
 هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
 آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
 از آدم تا بوزینه
 غزلی در نتوانستن
 جانا تویی کلیم و منم چون عصای تو
 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۲۰

اگر می شد

اگر ميشد كه دردم را برايت گريه می كردم
زمين و آسمان را پيش پايت گريه می كردم

جوانی را وفا را عشق را ديوانگی ها را
بنام آرزو در يك لقايت گريه می كردم

اگر ميشد نماز عشق را پيشت ادا كردن
دو زانو می نشستم از جفايت گريه می كردم

لبانت گر به تكليفی ز نامم داغ می آمد
گل سرخی به تمهيد صدايت گريه می كردم

اگر عيبی ترا نسبت نمی شد در تقلايم
بد آموزانه بر درب سرايت گريه می كردم


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

بهروز:

khaili ghashang hast mofagh bashid




یاسین منصوری:

Salam




اوكتاى:

چه شعر قشنگ و دلنشين. روحش شاد و يادش گرامى باد!!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *