+ - x
 » از همین شاعر
1 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
2 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
5 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
6 من و دریچه ی من
7 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
8 انتظار
9 مادر
10 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم

 » بیشتر بخوانید...
 به شبنم صبح، این گلستان ، نشاند جوش غبار خود را
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 هر لحظه یکی صورت می بینی و زادن نی
 یکی لحظه از او دوری نباید
 چون نمایی آن رخ گلرنگ را
 خروشان ترا تا می برد آب
 به پور خویش دین و دانشموز
 به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا

۴.۲
امتیاز: ۴.۲ | مجموع آراء: ۲۱

اگر می شد

اگر ميشد كه دردم را برايت گريه می كردم
زمين و آسمان را پيش پايت گريه می كردم

جوانی را وفا را عشق را ديوانگی ها را
بنام آرزو در يك لقايت گريه می كردم

اگر ميشد نماز عشق را پيشت ادا كردن
دو زانو می نشستم از جفايت گريه می كردم

لبانت گر به تكليفی ز نامم داغ می آمد
گل سرخی به تمهيد صدايت گريه می كردم

اگر عيبی ترا نسبت نمی شد در تقلايم
بد آموزانه بر درب سرايت گريه می كردم


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

بهروز:

khaili ghashang hast mofagh bashid




یاسین منصوری:

Salam




اوكتاى:

چه شعر قشنگ و دلنشين. روحش شاد و يادش گرامى باد!!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *