+ - x
 » از همین شاعر
1 آزادی
2 دریا
3 سفر بخير برو
4 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
5 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
6 ملت من
7 پارسی
8 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
9 من و دریچه ی من
10 مادر

 » بیشتر بخوانید...
 دوش از بت من جهان چه می شد
 هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
 آن ماه کو ز خوبی بر جمله می دواند
 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
 من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا
 یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
 ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان
 یار آمد به صلح ای اصحاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب بود و ساربان بزرگ
پهره می داد كاروانش را
كاروان از لجاجت شب دوش
دیده می بست ساربانش را
فرصتی رفت و دست هایی چند
كار آن قوم زار می كردند
ساربان خواب و كاروان در خون
لحظه ها انتحار می كردند.

كابل – 11 حمل 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *