+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر
2 ملت من
3 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
4 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
5 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
6 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
7 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
8 گرد راه
9 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
10 انتظار

 » بیشتر بخوانید...
 گر دست دهد خاک کف پای نگارم
 هیچ کس مثل جزیره تنها نیست
 می دمد صبح و کله بست سحاب
 ای دل بی قرار من راست بگو چه گوهری
 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
 من مرگ غفلتم
 سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
 دل آن بحر است کو ساحل نورزد
 تبعیدگاه
 یک قوصره پر دارم ز سخن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب بود و ساربان بزرگ
پهره می داد كاروانش را
كاروان از لجاجت شب دوش
دیده می بست ساربانش را
فرصتی رفت و دست هایی چند
كار آن قوم زار می كردند
ساربان خواب و كاروان در خون
لحظه ها انتحار می كردند.

كابل – 11 حمل 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *