+ - x
 » از همین شاعر
1 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
2 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
3 من و دریچه ی من
4 انتظار
5 مادر
6 گرد راه
7 پارسی
8 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
9 دو رباعی
10 سفر بخير برو

 » بیشتر بخوانید...
 طوطی و طوطی بچه ای قند به صد ناز خوری
 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
 مداری
 بانگی عجب از آسمان در می رسد هر ساعتی
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 زهرآگین
 نشانت کی جوید که تو بی نشانی
 هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست
 می آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب بود و ساربان بزرگ
پهره می داد كاروانش را
كاروان از لجاجت شب دوش
دیده می بست ساربانش را
فرصتی رفت و دست هایی چند
كار آن قوم زار می كردند
ساربان خواب و كاروان در خون
لحظه ها انتحار می كردند.

كابل – 11 حمل 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *