+ - x
 » از همین شاعر
1 خداحافظ گل سوری
2 با یاد چشمهای تو
3 دریا
4 مادر
5 ناودانها
6 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
7 من و دریچه ی من
8 درخت
9 عشق چیست؟
10 سفر بخير برو

 » بیشتر بخوانید...
 سلام الله ما کر اللیالی
 چه خیره می نگری در رخ من ای برنا
 جمالت آفتاب هر نظر باد
 خدایا مطربان را انگبین
 روحیست بی نشان و ما غرقه در نشانش
 ای صوفیان عشق بدرید خرقه ها
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 مثنوی زهره و منوجهر
 به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
 او با ما، با ماست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب بود و ساربان بزرگ
پهره می داد كاروانش را
كاروان از لجاجت شب دوش
دیده می بست ساربانش را
فرصتی رفت و دست هایی چند
كار آن قوم زار می كردند
ساربان خواب و كاروان در خون
لحظه ها انتحار می كردند.

كابل – 11 حمل 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *