+ - x
 » از همین شاعر
1 با یاد چشمهای تو
2 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
3 ناودانها
4 خداحافظ گل سوری
5 دو رباعی
6 من و دریچه ی من
7 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
8 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
9 انتظار
10 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند

 » بیشتر بخوانید...
 سمندر مشربی را ناير و نير گلستانست
 شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم
 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
 چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی گردی
 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
 گشته ست طپان جانم ای جان و جهان برگو
 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
 با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
 این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب بود و ساربان بزرگ
پهره می داد كاروانش را
كاروان از لجاجت شب دوش
دیده می بست ساربانش را
فرصتی رفت و دست هایی چند
كار آن قوم زار می كردند
ساربان خواب و كاروان در خون
لحظه ها انتحار می كردند.

كابل – 11 حمل 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *