+ - x
 » از همین شاعر
1 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
2 پارسی
3 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
4 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
5 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
6 خداحافظ گل سوری
7 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
8 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
9 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
10 دریا

 » بیشتر بخوانید...
 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
 شانزدهم
 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
 کار من اینست که کاریم نیست
 دلت از آسمان برکن
 هنگامه
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 گر جام سپهر زهرپیماست
 گفته ای من یار دیگر می کنم
 آن روز دور نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب بود و ساربان بزرگ
پهره می داد كاروانش را
كاروان از لجاجت شب دوش
دیده می بست ساربانش را
فرصتی رفت و دست هایی چند
كار آن قوم زار می كردند
ساربان خواب و كاروان در خون
لحظه ها انتحار می كردند.

كابل – 11 حمل 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *