+ - x
 » از همین شاعر
1 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
2 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
3 درخت
4 با یاد چشمهای تو
5 گرد راه
6 من و دریچه ی من
7 در انتحار لحظه ها
8 دریا
9 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
10 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی

 » بیشتر بخوانید...
 گر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را
 معرفت نیست در این معرفت آموختگان
 بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا
 چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه
 پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم
 ای تو آب زندگانی فاسقنا
 من رسیدم به لب جوی وفا
 طرح یک خالق زن
 پارسی را پاس میداریم
 افتادم افتادم در آبی افتادم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب بود و ساربان بزرگ
پهره می داد كاروانش را
كاروان از لجاجت شب دوش
دیده می بست ساربانش را
فرصتی رفت و دست هایی چند
كار آن قوم زار می كردند
ساربان خواب و كاروان در خون
لحظه ها انتحار می كردند.

كابل – 11 حمل 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *