+ - x
 » از همین شاعر
1 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
2 دو رباعی
3 با یاد چشمهای تو
4 من و دریچه ی من
5 خیال من یقین من
6 ملت من
7 پارسی
8 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
9 عشق چیست؟
10 درخت

 » بیشتر بخوانید...
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 نقد مدرن
 گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی
 فرصتی داری ز گرد اضطراب دل برآ
 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
 چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

ترا هر شام می بینم
كه از سوی دیاران غروب
از كشتزاران غریب و دور می آیی
و با خود دسته ای از خوشه های سبز ناز و بوسه می آری
ترا هر شام می بینم
كه با دریاچه های مهربان
دستان خویش
از خوشه های سبز
گورستان سرداران دوزخ را
بهار، آئینه می بندی
ترا هر شام می بینم
كه خورشید از فراز شانه هایت جلگه را بدرود می گوید
وخود، در آستان حسرت صبح دگر
یاقوت چشمش را
نگین تاج های كاج های جنگل بی سایه می سازد
ترا هر شام می بینم

كابل- 11 ثور 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *