+ - x
 » از همین شاعر
1 پارسی
2 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
3 درخت
4 در انتحار لحظه ها
5 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
6 من و دریچه ی من
7 عشق چیست؟
8 انتظار
9 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
10 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم

 » بیشتر بخوانید...
 بتو
 بوقلمون چند از انکار تو
 پاییز
 بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی
 بیار باده که دیر است در خمار توام
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 جان من جان تو جانت جان من
 بازگشت
 چشم بگشا جان ها بین از بدن بگریخته

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۱۱

به هوای تازه ماند غزل من و غم من
به خدا ترا رساند غزل من و غم من
همه اش سلام عشق است و كلام آشنایی
همه نور می فشاند غزل من و غم من
ز ادای مهربانی به مباركی رسیده
كه به نیمه ره نماند غزل من و غم من
چو قلندران صافی چو برهنه گان صادق
دغل و دغا نداند غزل من و غم من
به زمین شوره ی جان و به خاكتوده ی دل
گل سرخ پروراند غزل من و غم من
به قلمرو دل انگیز تخیلم فرود آی
كه همای می پراند غزل من و غم من

كابل ١٣٦٨ ه ش


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمد شکیب سخا:

ضمن عرض سلام خدمت مدیر و یا مسؤل ( پنجره)
اثری که از مرحوم و شاد روان قهار عاصی درج کردید بسیار زیبا و به امید اینکه منظومه های بیشتر از آن شاعر فقید درج شود.
روحش شاد و یادش گرامی باد.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *