+ - x
 » از همین شاعر
1 ملت من
2 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
3 عشق چیست؟
4 دو رباعی
5 مادر
6 خداحافظ گل سوری
7 با یاد چشمهای تو
8 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
9 ناودانها
10 خیال من یقین من

 » بیشتر بخوانید...
 یکی گولی همی خواهم که در دلبر نظر دارد
 آخر مراعاتی بکن مر بی دلان را ساعتی
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 سلیمانا بیار انگشتری را
 از اینگونه مردن...
 ای نوش کرده نیش را ، بی خویش کن با خویش را
 قلب آرزو
 یک شب

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۱۳

به هوای تازه ماند غزل من و غم من
به خدا ترا رساند غزل من و غم من
همه اش سلام عشق است و كلام آشنایی
همه نور می فشاند غزل من و غم من
ز ادای مهربانی به مباركی رسیده
كه به نیمه ره نماند غزل من و غم من
چو قلندران صافی چو برهنه گان صادق
دغل و دغا نداند غزل من و غم من
به زمین شوره ی جان و به خاكتوده ی دل
گل سرخ پروراند غزل من و غم من
به قلمرو دل انگیز تخیلم فرود آی
كه همای می پراند غزل من و غم من

كابل ١٣٦٨ ه ش


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمد شکیب سخا:

ضمن عرض سلام خدمت مدیر و یا مسؤل ( پنجره)
اثری که از مرحوم و شاد روان قهار عاصی درج کردید بسیار زیبا و به امید اینکه منظومه های بیشتر از آن شاعر فقید درج شود.
روحش شاد و یادش گرامی باد.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *