+ - x
 » از همین شاعر
1 دو رباعی
2 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
3 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
4 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
5 من و دریچه ی من
6 درخت
7 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
8 ناودانها
9 مادر
10 پارسی

 » بیشتر بخوانید...
 رموز وادی ايمن بياموز
 مگریز ز آتش که چنین خام بمانی
 چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
 از این تنگین قفص جانا پریدی
 کشتند بشر را که سیاست این است
 زیبا در زندان
 هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
 ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
سرم میریزد امشب از در و دیوار تنهایی
دلی كه داشتم دیوانگی هایش ز پا افگند
سری تا می برآرم میدهد آزار تنهایی
خموشیهای من در پرده هایش رنگ میگردد
چه ساز روشنی دارد بچشم یار تنهایی
به هر جمعی كه آواز محبت میشود بالا
خیالی را به خونم میكند بیدار تنهایی
صدای آ شنا ره میگشاید از درون اما
گلو میگیردم اندوه دریا بار تنهایی
همیشه چشم من از همسرایان دستیاری بود
ولی اینك رفیق راه غربتسار تنهایی

كابل - تابستان - ١٣٦٩


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Ahmad:

Tanhaye luv you cause u never let me aloNe
Luv u Neda




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *