+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
2 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
3 مادر
4 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
5 گرد راه
6 در انتحار لحظه ها
7 عشق چیست؟
8 خیال من یقین من
9 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
10 ناودانها

 » بیشتر بخوانید...
 صنما سپاه عشقت به حصار دل درآمد
 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
 باغهای معلق بابل
 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
 هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 ای آتش خموش شده در میان دود
 برگ خزانی دل من زرد گشته است
 آن دست ِ دیروزین
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
سرم میریزد امشب از در و دیوار تنهایی
دلی كه داشتم دیوانگی هایش ز پا افگند
سری تا می برآرم میدهد آزار تنهایی
خموشیهای من در پرده هایش رنگ میگردد
چه ساز روشنی دارد بچشم یار تنهایی
به هر جمعی كه آواز محبت میشود بالا
خیالی را به خونم میكند بیدار تنهایی
صدای آ شنا ره میگشاید از درون اما
گلو میگیردم اندوه دریا بار تنهایی
همیشه چشم من از همسرایان دستیاری بود
ولی اینك رفیق راه غربتسار تنهایی

كابل - تابستان - ١٣٦٩


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Ahmad:

Tanhaye luv you cause u never let me aloNe
Luv u Neda




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *