+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق چیست؟
2 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
3 درخت
4 مادر
5 دریا
6 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
7 پارسی
8 با یاد چشمهای تو
9 ملت من
10 به هوای تازه ماند غزل من و غم من

 » بیشتر بخوانید...
 با صد هزار دستان آمد خیال یاری
 عشق تو نهال حیرت آمد
 ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد
 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
 بیا تا کار این امت بسازیم
 مبارکباد عيدت ای پريزاد
 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
 از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
سرم میریزد امشب از در و دیوار تنهایی
دلی كه داشتم دیوانگی هایش ز پا افگند
سری تا می برآرم میدهد آزار تنهایی
خموشیهای من در پرده هایش رنگ میگردد
چه ساز روشنی دارد بچشم یار تنهایی
به هر جمعی كه آواز محبت میشود بالا
خیالی را به خونم میكند بیدار تنهایی
صدای آ شنا ره میگشاید از درون اما
گلو میگیردم اندوه دریا بار تنهایی
همیشه چشم من از همسرایان دستیاری بود
ولی اینك رفیق راه غربتسار تنهایی

كابل - تابستان - ١٣٦٩


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Ahmad:

Tanhaye luv you cause u never let me aloNe
Luv u Neda




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *