+ - x
 » از همین شاعر
1 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
2 شبی رکاب زدم شادمان بر اسب خیال
3 آرام تر بگذر
4 بارش مهتاب
5 صدا صدای خداست
6 عارف کسی بود که به شب ای خدا کند
7 مست مستم لیک مستی دیگرم
8 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش

 » بیشتر بخوانید...
 پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس
 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
 ای صد هزار خرمن ها را بسوخته
 ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
 قرضداران
 گفتگویی با دل
 دل سراپرده محبت اوست
 آن را که در آخرش خری هست
 تا بر رخ تو نظاره کردم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مهتاب باران می شود با یاد تو شب های من
رنگی دگر دارد ز تو، بیداری و رویای من

گلهای رنگین دیده ام در گلبن اندام تو
این سیر را من دانم و پروانه ی لبهای من

بر لب سخن گم میکنم، آندم که از ره میرسی
این خط روشن را بخوان بر صفحه ی سیمای من

چون عزم رفتن میکنی، در چشم غمگینم نگر
اندوه پیدا را ببین در اشک ناپیدای من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *