+ - x
 » از همین شاعر
1 آرام تر بگذر
2 شبی رکاب زدم شادمان بر اسب خیال
3 بارش مهتاب
4 عارف کسی بود که به شب ای خدا کند
5 صدا صدای خداست
6 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
7 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
8 مست مستم لیک مستی دیگرم

 » بیشتر بخوانید...
 ای برده نماز من ز هنگام
 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
 دیوانه یی در من
 تو آن ماهی که در گردون نگنجی
 ز شام ما برون آور سحر را
 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
 هنربند
 شب وصل است و طی شد نامه هجر
 گریز و درد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
دیده پر اشک و لبم بسته و جانم به خروش
دلربا زمزمه ی بلبل شوریده به باغ
نرم نرمک غزل باد بهاری در گوش
شب مهتابی و بزم چمن از نقره سپید
ماه در جلوه چنان دختر مهتاب فروش
پی خوشبویی عالم همه جا پیک نسیم
شادمان پویه کنان عطر اقاقی بر دوش
دختر غنچه به خواب خوش و نرگس بیدار
بلبلان گرم غزلخوانی و گلهای خاموش
بانوی بید سر زلف برافشانده با باغ
شانه می زد همه دم با سحر بر گیسویش
شاخه یاقوت نشان بود ز بسیاری گل
قامت سرو هم از نسترنان مخمل پوش
عندلیبی به کنار گل و سرگرم نیاز
که ببین حال من و ناز به عاشق مفروش
روی گل در عرق شرم ز تشویش وصال
پر بگشاده ی بلبل ز دو سو چون آغوش
لاله ها ساغر لرزنده ی بلبل که بگیر
ارغوان ساقی پروانه ی لرزان که بنوش
رازها میشکفد از لب گل وقت سحر
روشن آن دل که به هر حال بود راز نیوش
نقش ها بلعجب و چهره ی نقاش نهان
جان عارف همه روشن ز تماشای نقوش
مست آن منظره ها بودم و دیوانه ی دوست
آن چنان مست که افتادم و دفتم از هوش
سرخوش از باده ی توحید نخفتم تا صبح
کاشکی هر نفسم عمر براید چون دوش
چه شب عمر فزایی همه مستی همه شور
چه بهاری چه هوایی همه لذت همه نوش



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *