+ - x
 » از همین شاعر
1 آرام تر بگذر
2 عارف کسی بود که به شب ای خدا کند
3 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
4 بارش مهتاب
5 مست مستم لیک مستی دیگرم
6 شبی رکاب زدم شادمان بر اسب خیال
7 صدا صدای خداست
8 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش

 » بیشتر بخوانید...
 ز دل نقش جمالت در نشی یار
 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
 به غير از آستانت جا ندارم
 بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
 خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی
 بازم صنما چه می فریبی
 هر زمان لطفت همی در پی رسد
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای مسافر
ای جداناشدنی
گامت را آرامتر بردار
از برم آرامتر بگذر
تا به کام دل ببینمت
بگذار از اشک سرخ
گذرگاهت را چراغان کنم
آه که نمی دانی
سفرت روح مرا به دو نیم می کند
و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید
. بگذار بدرقه کنم
واپسین لبخندت را
و آخرین نگاه فریبنده ات را
مسافر من
آنگاه که می روی
کمی هم واپس نگر باش
با من سخنی بگو
مگذار یکباره از پا درافتم
فرق صاعقه وار را
بر نمی تابم
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز
آرام تر بگذر
تو هرگز مشایعت کننده نبودی
تا بدانی وداع چه صعب است
وداع توفان می آفریند
اگر فریاد رعد را در توفان نمی شنوی
باران هنگام طوفان را که میبینی
آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری
من چه کنم
تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است
ای پرنده
دست خدا به همراهت
اما نمی دانی
که بی تو به جای خون
اشک در رگهایم جاریست
از خود تهی شده ام
نمی دانم تا بازگردی
مرا خواهی دید



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *