+ - x
 » از همین شاعر
1 بارش مهتاب
2 مست مستم لیک مستی دیگرم
3 شبی رکاب زدم شادمان بر اسب خیال
4 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
5 صدا صدای خداست
6 عارف کسی بود که به شب ای خدا کند
7 آرام تر بگذر
8 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من

 » بیشتر بخوانید...
 تا بر لب من آه شرر باری هست
 امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را
 هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 مگیر ای ساقی از مستان کرانی
 به كسانی كه می شناسم!
 گر لب او شکند نرخ شکر می رسدش
 چه دارد در دل آن خواجه که می تابد ز رخسارش
 تا بر رخ تو نظاره کردم
 راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عارف کسی بود که به شب ای خدا کند
با سوز سینه خسته دلان را دعا کند
با لطف دوست تکیه به تخت غنا زند
بی آنکه دیده بر صله ی پادشا کند
پیچد سر از عنایت سلطان به کبر و ناز
در کوی فقر قامت خدمت دو تا کند
بر پای شاه اگر سر ذلت نهاده است
با شرم تو به سجده ی حق را قضا کند
حکم خدای لم یزلی را به سر نهد
شاید به عهد بسته ی دیرین وفا کند
دست محبتی به سر بی نوا کشد
درد دلی ز راه مروت دوا کند
تا قصر خواجگان نرود از پی نیاز
بر او حرام باد که کار گدا کند
هر جا که می رود به دل بی هوس رود
هر کار میکند به رضای خدا کند
با او بگو که در پی زر از چه می رود
آن کس که خک را به نظر کیمیا کند
عارف اگر که خرقه دهد در بهای می
خود را به چشم اهل نظر بی بها کند
باید به باده ی خانه ی وحدت قدم نهد
گرمست اوست پیر مغان را رها کند
عرفانن نه راه شک که ره عشق و بندگیست
عارف کجا به غیر خدا التجا کند
گر سالک است بر در منعم چرا رود
ور عارف است بندگی شه چرا کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *