+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
2 جلوه ساقی
3 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
4 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
5 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
6 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
7 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
8 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
9 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
10 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم

 » بیشتر بخوانید...
 مغتنم گیرید دامان دل آگاه را
 عصیان خدا
 تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
 همچو نی می نالم از سودای دل
 هشتم
 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
 گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر

۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۵

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
بدیدار اجلل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نههمراهی
گهی افتان و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
باقبال شرر تازم که دارد عمر کوتاهی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *