+ - x
 » از همین شاعر
1 بنگر آن ماه روی باده فروش
2 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
3 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
4 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
5 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
6 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
7 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
8 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
9 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
10 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم

 » بیشتر بخوانید...
 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
 هر یک چندی یکی برآید که منم
 آشوب تخیل
 نباشد بی عصا امداد طاقت پیکر خم را
 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
 خوش بود فرش تن نور دیده
 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی
 اشک

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند
زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
بستاند ای سرو سهی سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *