+ - x
 » از همین شاعر
1 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
2 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
3 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
4 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
5 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
6 جلوه ساقی
7 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
8 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
9 بنگر آن ماه روی باده فروش
10 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم

 » بیشتر بخوانید...
 آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
 امروز مرا چه شد چه دانم
 عشق است دلاور و فدایی
 بوی آن خوب ختن می آیدم
 شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر
 کالی تیشی آینوسای افندی چلبی
 بدار دست ز ریشم که باده ای خوردم
 بیست و هفتم
 ای مونس و غمگسار عاشق
 خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی؟
یا خرمن عنبری یا بار سوسنی؟
سون نه ای که بر سر خورشید افسری
گیسو نه ای که بر تن گلبرگ جوشنی
زنجیر حلقه حلقه آن فتنه گستری
شمشاد سایه گستر آن تازه گلشنی
بستی به شب ره من مانا که شبروی
بردی ز ره دل من مانا که رهزنی
گه در پناه عارض آن مشتری رخی
گه در کنار ساعد آن پرنیان تنی
گر ماه و زهره شب به جهان سایه افکنند
تو روز و شب به زهره و مه سایه افکنی
دلخواه و دلفریبی دلبند و دلبری
پرتاب و پر شکنجی پر مکر و پر فنی
دامی تو یا کمند؟ ندانم براستی
دانم همی که آفت جان و دل منی
از فتنه ات سیاه بود صبح روشنم
ای تیره شب که فتنه بر آن ماه روشنی
همرنگ روزگار منی ای سیاه فام
مانند روزگار مرا نیز دشمنی
ای خرمن بنفشه و ای توده عبیر
ما را به جان گدازی چون برق خرمن ی
ابر سیه نه ای ز چه پوشی عذار ماه؟
دست رهی نه ای ز چه او را بگردنی؟



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *