+ - x
 » از همین شاعر
1 جلوه ساقی
2 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
3 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
4 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
5 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
6 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
7 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
8 همچو نی می نالم از سودای دل
9 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
10 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم

 » بیشتر بخوانید...
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 در این رقص و در این های و در این هو
 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
 چهار بیتی ها
 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
 دلهای گریخته
 کرانی ندارد بیابان ما
 مرا اقبال خندانید آخر
 موسیچه از ضیافت باران گریخته
 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
که نیست چون سر زلف بنفشه و سوسن
بنفشه زی تو فرستادم و خجل ماندم
که گل کسی نفرستد بهدیه زی گلشن
بنفشه گرچه دلاویز و عنبر آمیز است
خجل شود بر آن زلف همچو مشک ختن
چو گیسوی تو ندارد بنفشه حلقه و تاب
چو طره تو ندارد بنفشه چین و شکن
گل و بنفشه چو زلف و رخت به رنگ و به بوی
کجاست ای رخ و زلفت گل و بنفشه من
به جعد آن نکند کاروان دل منزل
به شاخ این نکند شاهباز جان مسکن
بنفشه در بر مویت فکنده سر درجیب
گل از نظاره رویت دریده پیراهن
که عارض تو بود از شکوفه یک خروار
که طره تو بود از بنفشه یک خرمن
بنفشه سایه ز خورشید افکند بر خک
بنفشه تو به خورشید گشته سایه فکن
ترا به حسن و طراوت جز این نیارم گفت
که از زمانه بهاری و از بهار چمن
نهفته آهن در سنگ خاره است ترا
درون سینه چونگل دلی است از آهن
اگر چه پیش دو زلفت بنفشه بی قدراست
بسان قطره به دریا و سبزه در گلشن
بنفشه های مرا قدر دان که بوده شبی
بیاد موی تو مهمان آب دیده من
بنفشه های من از من ترا پیام آرند
تو گوش باش چو گل تا کند بنفشه سخن
که ای شکسته بهای بنفشه از سر زلف
دل رهی را چون زلف خویشتن مشکن



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *