+ - x
 » از همین شاعر
1 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
2 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
3 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
4 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
5 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
6 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
7 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
8 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
9 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
10 همچو نی می نالم از سودای دل

 » بیشتر بخوانید...
 بر سر ره دیدمش تیز روان چون قمر
 ای تو برای آبرو آب حیات ریخته
 نه آتش های ما را ترجمانی
 آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
 سرچشمه
 نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
 بریده شد از این جوی جهان آب
 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۵

لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد
سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد
بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم
لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد
در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت
با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد
از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید
اجتناب رغبت افزای توام آمد بیاد
پای سروی جویباری زاری از حد برده بود
هایهای گریه در پای توام آمد بیاد
شهر پرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهی
از تو و دیوانگی های توام آمد بیاد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

نسا:

من این شهر حفظم باحاله




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *