+ - x
 » از همین شاعر
1 جلوه ساقی
2 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
3 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
4 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
5 بنگر آن ماه روی باده فروش
6 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
7 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
8 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
9 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
10 همچو نی می نالم از سودای دل

 » بیشتر بخوانید...
 ساقیا ساقیا روا داری
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
 شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
 جان من جان تو جانت جان من
 هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
 می پرستم، جان سر پیمانه سودا می کنم
 خوشا آندل که از غم بهره ور بی

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۵

لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد
سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد
بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم
لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد
در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت
با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد
از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید
اجتناب رغبت افزای توام آمد بیاد
پای سروی جویباری زاری از حد برده بود
هایهای گریه در پای توام آمد بیاد
شهر پرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهی
از تو و دیوانگی های توام آمد بیاد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

نسا:

من این شهر حفظم باحاله




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *