+ - x
 » از همین شاعر
1 جلوه ساقی
2 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
3 بنگر آن ماه روی باده فروش
4 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
5 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
6 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
7 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
8 همچو نی می نالم از سودای دل
9 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
10 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم

 » بیشتر بخوانید...
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
 ای از نظرت مست شده اسم و مسما
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 جور و جفا و دوریی کان کنکار می کند
 هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
 درد ما را نیست درمان الغیاث
 ساقی تو شراب لامکان را
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر ازین عیبی که میدانی که زیبایی
من از دلبستگی های تو با ایینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی
بشمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افرو.زی تو ماه مجلس آرایی
منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم
تویی مهر و منم اختر که م یمیرم چو می ایی
مراد ما نجویی ورنه رندان هوس جو را
بهار شادی انگیزی حریف باده پیمایی
مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند
میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی
کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی
مرا گفتی : که از پیر خرد پرسم علاج خود
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی
من آزرده دل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی
رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
که با این ناتوانی ها بترک جان توانایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *