+ - x
 » از همین شاعر
1 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
2 همچو نی می نالم از سودای دل
3 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
4 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
5 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
6 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
7 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
8 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
9 جلوه ساقی
10 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم

 » بیشتر بخوانید...
 سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
 افسانه من
 چکامه های آزادی
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
 رازی میان سینه ء من خار گشته است
 گر می فروش حاجت رندان روا کند
 پس از مدتی اندوهیدن
 از شب تا فردا
 نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر ازین عیبی که میدانی که زیبایی
من از دلبستگی های تو با ایینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی
بشمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افرو.زی تو ماه مجلس آرایی
منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم
تویی مهر و منم اختر که م یمیرم چو می ایی
مراد ما نجویی ورنه رندان هوس جو را
بهار شادی انگیزی حریف باده پیمایی
مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند
میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی
کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی
مرا گفتی : که از پیر خرد پرسم علاج خود
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی
من آزرده دل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی
رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
که با این ناتوانی ها بترک جان توانایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *