+ - x
 » از همین شاعر
1 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
2 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
3 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
4 همچو نی می نالم از سودای دل
5 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
6 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
7 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
8 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
9 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
10 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی

 » بیشتر بخوانید...
 هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را
 خنده از لطفت حکایت می کند
 دارد درویش نوش دیگر
 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست
 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
 دلم امروز خوی یار دارد
 قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 نوبهار دگری می وزد از سوی نفس
 کیست در این شهر که او مست نیست؟

۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۱۱

نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد دلازاری که من دارم
وگر دل را به خدای رهانم از گرفتاری
دلازاری دگر جوید دل زاری که من دارم
به خک من نیفتد سایه سرو بلند او
ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم
گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر
بکوی دلفریبان این بود کاری کهمن دارم
دل رنجور من از سینه هر دم می رود سویی
ز بستر می گریزد طفل بیماری که من دارم
ز پند همنشین درد جگر سوزم فزونتر شد
هلکم می کند آخر پرستاری که من دارم
رهی آنمه بسوی من بچشم دیگران بیند
نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

سیدضمیر هاشمی:

این شعر به حال من سروده شده....این شعر به حال من سروده شده....




احمد صمیم جباری :

یگانه آهنگ احمد ظاهر که با هر بار شنیدنش دیوانه میشوم




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *