+ - x
 » از همین شاعر
1 تصویرها
2 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام
3 واژه ها
4 واژه ی پنج حرف

 » بیشتر بخوانید...
 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 موی زیبای تو بی حادثهء مریم نیست
 بباید عشق را ای دوست دردک
 ای بلا جویان کوی انتظار
 من سرخوش و تو دلخوش غم بی دل و بی سر به
 چه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تصویر ها چیست؟
جز از هجوم رنگ سیاه و سپید و زرد
در پهنه ی پلید ره انعکاس ها

تصویر ها چیست؟
این شیشه های سرد
چندان دروغ گفته به گوش زمان ما
کاین جا دگر کسی
باور نمیکند
دیریست مرده است

نی را نفس برای سرودن دمیدن است
در سرزمین شب زده ی خفته گان خاک
فرقی میان وحشت و آواز نی ز چیست؟

نی را نفس برای سرودن دمیدن است
در سینه های یخزده ی زنده مرده گان
جای دگر برای نفس ها نمانده است

در کوچه های متروک این سرزمین یاُس
جز چند قامتی
خسپیده روی شانه ی روح پلید شان
دیریست صدای پای کسی ره نمیبرد

ای شیشه های سرد!
قدصیت کتابی که حافظ به سینه اش
تا پا ی خاک برد
بر روی تان حرام
باری دگر بس است

این لاشه های شهر کلاغان گوشتخوار
چیزی به جز ز تصویر تصویر های خویش
هرگز نبوده اند

این لاشه های شهر کلاغان گوشتخوار
چیزی به جز ز تصویر تصویر های خویش
هرگز نبوده اند . . .


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *