+ - x
 » از همین شاعر
1 تصویرها
2 واژه ی پنج حرف
3 واژه ها
4 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام

 » بیشتر بخوانید...
 یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
 جهان را محکمی از امهات است
 یک دامن بهار
 سه روز شد که نگارین من دگرگونست
 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
 هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
 در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
 هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
 عاشقا دو چشم بگشا چار جو در خود ببین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

واژه ی پنج حرف

چه سنگین است بار دیده ی امید مردم را
به روی شانه ها احساس کردن
یا دو چشم خود
ز چشم مادر در سوگ فرزندش نهان کردن

و یا هر پنج حرف واژه ی تلخ «حقیقت» را
ویا از واژه گان "راستی"، "انسان"، "نجابت" را
به زیر پا نمودن
رفتن و برگشت نا کردن

و بعد از این همه بر روی سرد شیشه ها دیدن
چه سنگین است
ای فریاد!
ای فریاد!

من این بار گران را تا کجا خواهم کشید آخر؟
من این بار گران را میگذارم میروم تا گم کنم خودرا
به پشت کوه ها و دره ها
به پیچ موج های ژرف و بی پایان
به دور از چشم های سرزنش باری
که در من یک نفس
مردانگی جویند

نمیخواهم که بخشد مادر میهن به من شیر سپیدش را
که من دستان مادر های دیگر بوسم و دامان مهرشان
برای خود وطن سازم

نمیخواهم نبرد و جنگ
ویا یک میهن آزاد از خود داشتن آخر
که در من نیست آثاری ز فرهنگ خودی هرگز

نخواهم داشتن با شیشه های چشم ها پیوند
نخواهم بار فرضی را به روی شانه ها بردن
نخواهم خویشرا در پنج حرف واژه ها جستن
برای اینکه انسانم
و لیکن نیست فرقم با دوچشم نقش بسته
روی دیواری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *