+ - x
 » از همین شاعر
1 واژه ی پنج حرف
2 واژه ها
3 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام
4 تصویرها

 » بیشتر بخوانید...
 آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
 قصهء دلکش نگار بگو
 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
 شکنی شیشه مردم گرو از من گیری
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره ای
 خم زلف تو دام کفر و دین است
 زمانه فتنه هاورد و بگذشت

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

واژه ها

تا به لب از تشنگی سیرم به دریای کلام
شعله ی عطش تکلم ره نمییابد به لب
غرق دریای طلاتم ها ی احساسم ولی
لب به دل لب میگزد دل گفته ها دارد طلب
میکشم بار گران گفته ی نا گفته را

دشت کاغذ ها کجاست؟
دامن سرد و سپید دشت کاغذ ها کجاست
ای قلم ای مرکب بی باک ذهن آدمی
بازبان داغ تو یک لب سخن باید زدن
در دیار سرد کاغذ های بیرنگ و سپید
با زبان داغ تو یک لب سخن باید زدن

گفتنی ها تشنگی ست!
گفتنی ها تشنگی و تشنه بنشستن به پای ساحل دریا گناه ست
غرق باید شد به دریای بزرگ حرف ها
حرف ها را جمع باید کرد باید واژه ساخت
واژه ها را جمع باید کرد باید جمله ساخت
جمله ها را گفت باید در کتاب قرن ها

جذب باید شد به ذرات زمان تا انتها
تاابد تکرار باید شد به گوش نسل ها
باید از آواز خود تصدیق هستی را نمود
باید از آواز خود تصدیق هستی را نمود...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *