+ - x
 » از همین شاعر
1 واژه ها
2 واژه ی پنج حرف
3 تصویرها
4 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام

 » بیشتر بخوانید...
 عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
 صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
 مادر
 بیار باده که دیر است در خمار توام
 ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
 رنگه هویت خود باخته اند
 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
 راز تو فاش می کنم صبر نماند بیش از این
 خواهیم یارا کامشب نخسپی
 کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

واژه ها

تا به لب از تشنگی سیرم به دریای کلام
شعله ی عطش تکلم ره نمییابد به لب
غرق دریای طلاتم ها ی احساسم ولی
لب به دل لب میگزد دل گفته ها دارد طلب
میکشم بار گران گفته ی نا گفته را

دشت کاغذ ها کجاست؟
دامن سرد و سپید دشت کاغذ ها کجاست
ای قلم ای مرکب بی باک ذهن آدمی
بازبان داغ تو یک لب سخن باید زدن
در دیار سرد کاغذ های بیرنگ و سپید
با زبان داغ تو یک لب سخن باید زدن

گفتنی ها تشنگی ست!
گفتنی ها تشنگی و تشنه بنشستن به پای ساحل دریا گناه ست
غرق باید شد به دریای بزرگ حرف ها
حرف ها را جمع باید کرد باید واژه ساخت
واژه ها را جمع باید کرد باید جمله ساخت
جمله ها را گفت باید در کتاب قرن ها

جذب باید شد به ذرات زمان تا انتها
تاابد تکرار باید شد به گوش نسل ها
باید از آواز خود تصدیق هستی را نمود
باید از آواز خود تصدیق هستی را نمود...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *