+ - x
 » از همین شاعر
1 واژه ی پنج حرف
2 تصویرها
3 واژه ها
4 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام

 » بیشتر بخوانید...
 بنویس...
 درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
 رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 کشتند بشر را که سیاست این است
 اتاک عید وصال فلا تذق حزنا
 بخش هشتم
 زن زدن
 فدای چشم نمناکت شوم يار
 آنک عکس رخ او راه ثریا بزند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امشب ای دختر انگور به بالین تو ام
چو ندانیم ره این قافله فردا به كجاست

لب به پستان گنه آلود تو میمالم
لذتی بیشتر از لذت گناه كجاست

قطره ی كاز سر مژگان تو بر گونه چگد
ز بر گوشه ی لب هات صید بوسه ی ماست

دانه های عرق چاك یخن بین كه چسان
تشنه ی دست نوازش گر و بدنام گناهست

چهره ی كاسه ی خون دل انگور نگر
كه ز خاموشی او قافله ها پر ز صداست

امشب ای دخت گنه كار، گنه كارم كن
كه در آن لوح اثیر هرچه نوشته است رواست




دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *