+ - x
 » از همین شاعر
1 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
2 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
3 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
4 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
5 دور از رخت سرای درد است خانه من
6 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
7 یار از دل من خیر ندارد
8 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
9 به دشمن آزادی زنان
10 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!

 » بیشتر بخوانید...
 ساقیا ساقیا روا داری
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 کشتند بشر را که سیاست این است
 هر که آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 کسی کو را بود در طبع سستی
 هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین
 باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
 در ازدحام درد
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 ای جان ای جان فی ستر الله

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۶

ای دزدیده چشم از آهو
آموخته افسون به جادو
تابیده کمند از گیسو
صد وعده دادی وفا کو؟
می فریبی جوجه تیهو؟
ای فریبگر, ای دروغگو!

دل شکستن کردی پیشه
رخ پیش آوری چو شیشه
چون خواهم بوسه همیشه
خندی و گویی: نمیشه!
این ادا چیست, بچه جادو؟
ای فریبگر, ای دروغگو!

من با تو نمی ستیزم
از دو دیده خون می ریزم
وقتی می خواهم گریزم
می گویی نرو عزیزم!
وه چه بیرحمی تو مهرو
ای فریبگر, ای دروغگو!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *