+ - x
 » از همین شاعر
1 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
2 دور از رخت سرای درد است خانه من
3 به دشمن آزادی زنان
4 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
5 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
6 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
7 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
8 ای دزدیده چشم از آهو
9 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
10 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را

 » بیشتر بخوانید...
 بار دگر جانب یار آمدیم
 نه آن شیرم که با دشمن برآیم
 بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی
 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
 خواب ناتکرار
 منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
 اگر اینب و جاهی از فرنگ است
 اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
 در خموشی همه صلح است ، نه جنگ است اینجا
 شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۵

خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
در آن آتش سراندر پای خود را سوختم بی تو
به هر شهری هزاران ماهرو دیدم ولی ز آنها
به آن چشمت قسم، چشمان خود را دوختم بی تو
بتان سازند حیلتها که گردند آشنا با من
ولی من، گپ میان ما بماند، سوختم بی تو
پر است از اشک و از لخت جگر پیوسته دامانم
چقدر، ای مه ببین، لعل و گهر اندوختم بی تو
خریداران فراوانند و پر سرمایه، اما من
به چیزی جز خیالت خویش را نفروختم بی تو
مرا کشتند و از مهر تو روگردان نگردیدم
عزیزم، بین چه سان درس وفا آموختم بی تو
به لاهوتی سخن از مهربانی های تو گفتم
بدین سان پارگی های دلش را دوختم بی تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *