+ - x
 » از همین شاعر
1 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
2 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
3 ای دزدیده چشم از آهو
4 به دشمن آزادی زنان
5 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
6 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
7 یار از دل من خیر ندارد
8 ای درد تو آرام دل من
9 دور از رخت سرای درد است خانه من
10 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم

 » بیشتر بخوانید...
 خوشی آخر بگو ای یار چونی
 من پری زاده ام و خواب ندانم که کجاست
 درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
 جانا بیار باده و بختم تمام کن
 شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست
 ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان
 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
 قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز من بشنو کمی گر شرم داری
زن خود را که ناموست شماری
اگر پوشیده میداری چه دانند
که تو ناموسی داری یا نداری



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *