+ - x
 » از همین شاعر
1 یار از دل من خیر ندارد
2 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
3 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
4 ای دزدیده چشم از آهو
5 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
6 دور از رخت سرای درد است خانه من
7 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
8 ای درد تو آرام دل من
9 به دشمن آزادی زنان
10 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو

 » بیشتر بخوانید...
 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
 به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
 آن دم که دررباید باد از رخ تو پرده
 بخش پنجم
 آن شاخ خشک است و سیه هان ای صبا بر وی مزن
 کجایی ساقیا درده مدامم
 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد

۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۱۲

صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
پایم ز کار افتاد آنگه به سر دویدم

صدره سرم به در خورد چون وقت وعده ی تو
هر قدر دیر تر شد من تندتر دویدم

تا یک صدای پایی زآنسوی در شنیدم
جستم تو را ندیدم بار دیگر دویدم

در فکر گفتگویت از خواب و خور گذشتم
در انتظار رویت شب تا سحر دویدم

تو مست خواب راحت من مضطرب نشستم
تو فارغ از من و من زین بیخبر دویدم

شب رفت و پیش چششم دنیا سیاه گردید
خورشید من نیامد من بی ثمر دویدم

اکنون تو را که دیدم در پای تا سر من
آثار خستگی نیست جانم مگر دویدم


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

زرناز:

تو مست خواب راحت من مظطرب نشستم

کلمه ی مضطرب نیاز به ویرایش دارد


در پناه حضرت دوست

پاسخ
با سپاس از شما دوست عزیز ویرایش شد.



مهرنگار:

در این مصرع :
اکنون تو را که دیدم در پای تو سر من

فکر می کنم این درست باشه:
در پای تا سر من

موفق باشید

پاسخ
ویرایش و اصلاح گردید.
با سپاس از شما دوست نازنین.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *