+ - x
 » از همین شاعر
1 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
2 ای دزدیده چشم از آهو
3 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
4 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
5 یار از دل من خیر ندارد
6 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
7 به دشمن آزادی زنان
8 دور از رخت سرای درد است خانه من
9 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
10 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!

 » بیشتر بخوانید...
 بیست و نهم
 خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را
 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
 خروش خاک خراسان
 صدها بهار
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 سریال انتقام
 هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن
 هر روز بامداد سلام علیکما
 دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۱۱

صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
پایم ز کار افتاد آنگه به سر دویدم

صدره سرم به در خورد چون وقت وعده ی تو
هر قدر دیر تر شد من تندتر دویدم

تا یک صدای پایی زآنسوی در شنیدم
جستم تو را ندیدم بار دیگر دویدم

در فکر گفتگویت از خواب و خور گذشتم
در انتظار رویت شب تا سحر دویدم

تو مست خواب راحت من مضطرب نشستم
تو فارغ از من و من زین بیخبر دویدم

شب رفت و پیش چششم دنیا سیاه گردید
خورشید من نیامد من بی ثمر دویدم

اکنون تو را که دیدم در پای تا سر من
آثار خستگی نیست جانم مگر دویدم


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

زرناز:

تو مست خواب راحت من مظطرب نشستم

کلمه ی مضطرب نیاز به ویرایش دارد


در پناه حضرت دوست

پاسخ
با سپاس از شما دوست عزیز ویرایش شد.



مهرنگار:

در این مصرع :
اکنون تو را که دیدم در پای تو سر من

فکر می کنم این درست باشه:
در پای تا سر من

موفق باشید

پاسخ
ویرایش و اصلاح گردید.
با سپاس از شما دوست نازنین.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *