+ - x
 » از همین شاعر
1 یار از دل من خیر ندارد
2 به دشمن آزادی زنان
3 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
4 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
5 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
6 ای دزدیده چشم از آهو
7 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
8 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
9 دور از رخت سرای درد است خانه من
10 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!

 » بیشتر بخوانید...
 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
 فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
 از عموهایت
 بادراه
 ترا یک مشت میخواهم
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
 به پیشگاه مولانا
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۴

عاشقم، عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان
سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان
با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب
خواهم آمد من به کویَت، گر نمیدانی بدان
مشنو از بد گو سخن، من سُست پیمان نیستم
هستم اندر جستجویت، گر نمیدانی بدان
گر پس از مردن بیائی بر سر بالین من
زنده می گردم به بویت، گر نمی دانی بدان
اینکه دل جای دگر غیر از سر کویت نرفت
بسته آن را تار مویت گر نمی دانی بدان
گر رقیب از غم بمیرد، یا حسد کورش کند
بوسه خواهم زد به رویت، گر نمیدانی بدان
هیچ می دانی که این لاهوتی آواره کیست؟
عاشق روی نکویت گر نمی دانی بدان

عاشقم عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان
سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان







تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

زرناز:

سلام گرامی

فکر می کنم در این مصرع

گر رقیب از غم بمیرد، یا حسرت کورش کند

به جای واژه ی حسرت باید *حسد*

نوشته شود

پاسخ
حق با شماست دوست عزیز.
ممنون



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *