+ - x
 » از همین شاعر
1 قصه ی عشق
2 گریه تلخ
3 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
4 باور کن
5 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
6 این روز ها و خون من و گردن از شما
7 خزان
8 مادر
9 جنازه های متحرک

 » بیشتر بخوانید...
 بهار آمد چسان بینم به چشم کور دنیا را
 مرگ زیباست
 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
 ستاره (ادبیات کودک)
 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
 یک کمی
 حریف ضرب او مرد تمام است
 هم دانه امید به خرمن ماند
 نهنگ شوق من با آب پيچد

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

سرحد رنج من ای دوست نمی دانی تو
از چی بر گریه تلخم همه حیرانی تو

تو بیا قرض بته بودن خود را یک دم
درد تنها شدن ساغر خود دانی تو

تو و هر لحظه ز من رفتن بیهوده و قهر
تا به کی از بر خود اینهمه می رانی تو

چقدر طاقتم از دست خودت طاق شده
تا نگفتی که از این کرده پشیمانی تو

باز امروز نگفتم به کسی صبح به خیر
بر ِ آدم ده کجا حوصله می مانی تو

باز هم نامه نوشتم همه زیر باران
حیف شد حیف که آن نامه نمی خوانی تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *